خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





پرتگاه

    گاهی مانند اندیشه ای که بیم حادثه ای درآن شیار افکنددرخودم گم میشوم عشق تودیگرمانندپرتگاهی

    برسرراهم قرارگرفته است.گذاشتن از ان برایم حتمی است بایداول چشمهایم راببندم آن گاه به سوی که مقصدی مجهول خیزبردارم.دراین هنگام من بجزیک سرنگونی دریک پرهگاه نیستم.من پرتگاهی هستم 

    درخودش سرنگون شده  است.شب همچون اندشه های دوردر ابهام خودسرگردان است روزهای خالی رادرشب های خالی

    ترسرنگون ساختن ونامش رازندگی نهادن چه معنایی میتواند داشته باشد درشبهای تنهایی من لحظه

    هایی وجودداردکه درآنهاهیچ چیزبه جزدردورنج خوداحساس نمی کنم چقدردردناک است یک روزجزرنج هاوپرشیانیهاچیزی

    برای آدمی نمانده باشدهنگامی که از پشت دریچه های انتظاربه گل ها.پرندگان.ودرختان نگاه می کنم

    زندگی رامی بینم همه چیز زنده است اماگاه چیزی ازمیان سبزینه برگهابوی گل ها وحتی ازمیان آوای پرندگان سر میکشدکه باسرسختی شگفت انگیزی مرامیرانداینهابهچشم مهمانی ناخونده مرانگاه میکنندامامن؟تاهنگامی که تونخواسته باشی:من شراب این زندگی راکه بازهردرآمیخته اندقطره قطره درگلویم

    خواهم ریخت چه فرق می کند؟این یک گذران زهرآلود هست این کار یک نوع خودکشی تدریجی است

    امامن هیچوقت تصمیم به خودکشی نخواهم گرفت زیرازندگی از میان دندانهایش مرامسخره

    خواهدکرد.تنهاامیدی که مرازنده میدارد این است که روزی درکنارتودرحالتی که منظره دلفریب چشمان

    افسونگرت رومجذوب نموده است توراتماشا کنم زیر لب بگویم :زندگی چقدرزیباست:من

    وتوتنها .تنهاوتنهادریک آشوب سرسام آورسالهاسرگردان بوده ایم اگرهیچمنان شبیه یگدیگرنباشد تنهاکه

    هستیم چه خوب می شد اگرفرصتی پیدامیکردیم که رویارویی خویش بنشینیم وباهم چیزهایی

    رابازگوکنیم .که هریک ما درتنهایی باخودش گفته است برای خودش درددل کرده است دور.دورازاین مردم

    ظاهربین خوشبخت وتو.....................عزیزترازجانم گمان میبری که نمیدانم در قلبت چه اضطرابها

    میگذردوچه داستانهای نهفته است درگذشته من چیزی که ازهمه بالاتر بوده است که یک جستجو

    سراسربه چشم می خورد گذشته من یعنی جستجوزیراگم کرده ای رامی جستم به هرکس می رسیدم

    خیال می کردم این همان کسی که سالها به دنبالش گشته ام واکنون پس از سالهافکرمی کرردم که

    توراپیداکرده ام عزیزتر ازجانم راستی چرا؟هنگامی که دوستا ن من از عشقهایشان یادمیکنندلحظه های

    راپیش خاطردارندکه پست ترین وبیهودهترین هوسهایشان  درچنین اتفاق افتاده است آیاعشق فقط در

    این لحظه معنی پیدامی کند اگرچنین باش چیز پلیدی است ماجرای عشق من وپیوسته درفرازی

    بالاترازعواطف ظاهری گذشته است

     

        ...................................پایان روزدوم...................................

    .


    این مطلب تا کنون 8 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : زندگی ,
    پرتگاه

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده